أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

155

تجارب الأمم ( فارسى )

شدند . آن گاه خشنواز به لشكرگاه پيروز آمد و هر چه بود از آن خويش كرد و موبدان موبد را در بند نهاد و پيروز دخت ، دختر پيروز و زنان ديگر خاندان او به دست خشنواز افتادند . [ بلاش پور پيروز ] پس از پيروز پور يزدگرد ، پسرش بلاش پور پيروز پور يزدگرد پور بهرام گور پادشاه شد . بلاش شيوه‌اى نكو داشت . آبادانى را سخت دوست مىداشت . در كار كشور و مردم نكو مىنگريست ، چنان كه اگر مىشنيد خانه‌اى در دهى ويران شده [ 89 ] و خانگيان از آن كوچيده‌اند كدخداى آن ده را كيفر مىداد كه گره از كارشان نگشوده و از بينوايى برون‌شان نياورده است تا ناگزير به كوچيدن از ده خويش شده‌اند . [ كوات پور پيروز ] آنگاه ، كوات [ قباد ] برادر بلاش پور پيروز به پادشاهى رسيد . كوات به نزد خاخان رفته بود تا بر برادرش بلاش ، از وى كمك بجويد . چهار سال در آن جا بماند و سپس خاخان به وى ساز و برگ داد و چون از نزد خاخان باز گشت و به نيشابور رسيد ، شنيد كه برادرش بلاش مرده است . كوات هنگامى كه از نيشابور مىگذشت ، بى آن كه شناخته شود دختر يكى از اسواران را به زنى گرفت و با وى بياميخت و دختر ، انوشروان را از او بار گرفت . اين بار كه از نزد خاخان باز مىگشت از كار آن دختر بپرسيد . دختر را با پسرش انوشروان پيش وى بياوردند و ديدار آن دو را خجسته گرفت . كوات چون به مرزهاى پارس و اهواز رسيد شهرهاى ارجان و حلوان و كوات خوره و شهرهاى ديگرى را بساخت . [ رايى نكو از كوات ] نمونه‌اى از راى نكو و ارادهء نيرومند كوات بازداشت سوخرا است كه دايى وى بوده است . انگيزهء وى در اين كار آن بود كه ، از آن پس كه پيروز گرفتار نيرنگ هپتاليان گرديد ، سوخرا كه در شاه‌نشين تيسپون جانشين پيروز بود سپاهى گران گرد كرد و به